مرگ تدریجی وبلاگ ...

 

چند وقتی بود که با جمله دیروز مطلب را بروز می کردم و این تاخیرهای ناخواسته ولی اجباراً و  رفته رفته به اینجا ختم شده است که حالا باید با عبارت چند روز پیش شروع بکنم ...

   ادامه مطلب ...

انتظارات ما از دیگران ...

 

اینکه ما همه خوبیم و دیگران باید خودشان و رفتارشان و افکارشان را تغییر بدهند و خوب بشوند ، در کشور ما بعنوان یک فرهنگ  ، جا افتاده است !! بقول استادی که می گفت کاش خدا یک چشم هم رو به درون می گذاشت تا اگر با دوچشم دیگران را می بینیم با یک چشم هم خودمان را ببینیم !!

   ادامه مطلب ...

من در نمایشگاه خط

 

دیروز عصر سری به نمایشگاه خط زدم ، زنگ زدم تا با فوتورافچی بروم که کاری برایش پیش آمده بود و مجبور شدم خودم تنها بروم ... با جناب خطاط باشی از سالهای دورتری دوستی داشتم ... سالهایی که در نهضت سوادآموزی بودم و ایشان هم خطاط باشی نهضت بود !!

   ادامه مطلب ...

بابا نان داد !!

 

امروز سر راهم سری زدم به سلمانی ام تا دستی بکشد به سرم !! تلویزیون روشن بود و اعلام شد که سخنان رئیس جمهور در جمع معاونین و روسای ارشد جهاد کشاورزی را می خواهند پخش بکنند ... همچنان که سرمان زیر تیغ سلمانی بود گوشمان را هم سپردیم به تیغ سخنان رئیس جمهور ...

  ادامه مطلب ...

عکس و مکث !!

 

مشغولیت روزهای جمعه ی ما در سه هفته ای که گذشت (!!) سنگ آنتیک کار کردن در آپارتمان مان است ... یعنی هر بار جائی را تعیین کرده و کج و کولگی و سادگی بی خود ، دیوار و ستون ها را با سنگ آنتیک تزئین می کنیم و روی هم رفته چیز جالبی می شود ...

  

ادامه مطلب ...