حمله به یک درصدها !!

 

دیروز توفیقی شد و از کتاب پنجم  که حوالی مرداد ماه تمام کرده بودم ، یک پیش پرینتی گرفتم ... تقریبا هر کاری که می کنم یک درصدی نیمه تمام می ماند که بعدا برای خودش می شود یک کار کامل !!

   ادامه مطلب ...

سوپر استارها ...

 

ما بچه که بودیم زمان پخش فیلم های وسترن بود و همه ی آرزوها و قهرمان بازی های ما با کشیدن اسلحه و صحنه های اکشن آن فیلم ها گره خورده بود !! البته خیلی ها هم بودند که تریپ زندگی شان را کرده بودند مدل هندی !! انقلاب هم که شده بود و کتاب های رزمی مد شده بود و همه توی کوچه شان چند تا بروس لی مرام داشتند !!

  

ادامه مطلب ...

غم غربت ...

 

 قبلاها در مورد غربت و اینکه چه چیزهایی آن را بیاد ما می اندازد نوشته ام ؛ مثلا شنیدن یک زبان غریب همیشه به ما می گوید که در غربتیم !! داشتن چند سکه و اسکناس که متعلق به کشور دیگریست و از این دست چیزها ...

  

ادامه مطلب ...

زیادی سیاه !!

 

صبح می رفتم برای خرید نان ، این بار برفی نبود و زمین خوردنی هم نبود ... سگ سیاهی نظرم را جلب کرد ، خیلی سیاه بود و بقول یکی از دوستان تماما رسیده بود !! موبایل را درآورده و از دور عکسی از او گرفتم تا خوش باشد که توجهی را جلب کرده است ...

 

ادامه مطلب ...

جمعه نوشت !! (1)

 

صبح که برای خرید نان عزم بیرون رفتن از خانه کردم ، دیدم برف کمی روی زمین نشسته است و خدا را شکر که زمستان غیرت کرد و یک روز آمد توی بساط پائیز تا هم پائیزمان بی برف نباشد و هم شب یلدایمان بی رمق نماند !!

   ادامه مطلب ...