مردم این روزها !!

 

دیروز اول شب ، وقتی داشتم به خانه برمی گشتم !! رسیدم ایستگاه و دیدم چند نفری هستند و از اتوبوس خبری نیست ... چند دقیقه ایستادم و یک پیرمردی بعد از من آمد و غر غر کنان ایستاد ... معلوم بود که خیلی سردش شده بود !!

  ادامه مطلب ...

اینجا بمانند بیادگار ...

 

دیروز وارد نمایشگاه شدم و با چند نفری سلام و علیک کرده و بعد چند تا عکس گرفتم و عکس ها را که قبلا چندبارهم دیده بودم تماشا کردم و با همان سرعت خارج شدم !! این عکس ها مثل دائرةالمعارف اجتماعی هستند باید هر از گاهی آنها را دید و مرور کرد ..

 

  ادامه مطلب ...

پای رادیو ...

 

صبح رفته بودم نان تازه بگیرم ... هوا خیلی سرد بود !! یعنی یک خبرنگاری سر راهم سبز می شد و می پرسید: "  به نظرتان دمای هوا حالا چقدر است !؟ " می گفتم :"  درجه زیر صفر !! " با اینکه کلاه داشتم سوز سرما مثل زنبور وحشی سمج ( این را باید تجربه بکنید و نمی شود فرض کرد و فهمید !! ) خودش را به زور زیر کلاهم می چپاند !!


   ادامه مطلب ...

از بامداد تا شامداد !!

 

حوالی ساعت  بامداد بود که بیدار شدم ... انگار خوابم تمام شده بود !! واقعیت هم این است که هنوز 5 ساعت خوابیدن برایم کفایت می کند و نمی دانم چرا باید شب را تا ساعت کی کش بدهم تا روز آغاز شود !!

   ادامه مطلب ...