در تاریخ آورده اند که جمعی از باغداران اصفهان به اعتراض جلوی کاخ شاه عباس جمع شده بودند و های و هوی بود !! شاه از وزیرش پرسید : بیرون چه خبر است ؟ وزیر با ترس گفت : جمعی که زمینهایشان را به زور گرفته ایم تا چهل ستون بسازیم آمده اند و اعتراض دارند !! شاه گفت : " بگذارید هر چه فریاد دارند بزنند ، فردا در تاریخ خواهند نوشت که شاه عباس فلان عمارت را ساخت و فلان عمارت را ... نخواهند نوشت که زمین مال کدام روستائی بود !!
از یک گروه نمایشگر که رزق و روزی شان به همین مقوله وابسته است و خارج از نقش هایی که بوده اند ( غالبا! ) نقش حقیقی خاصی نداشته اند (!) نباید انتظار داشت که جز در قالب یک کمپین نمایشی (!) حاضر بشوند ...
جمعه طبق معمول بعد از صبحانه و رسیدن به ساعت 10 (!) بانو پیشنهاد ددر داد ، البته بصورت ضمنی و بالدیزخانیم هم همراهی کرد که اگر به سرو می روید من هم هستم !! البته در نوبت ددر ، ماکو قرار داشت و بانو هم طبق تعریفاتی که در سرو شنیده بود هوس رفتن به ماکو داشت !!
ادامه مطلب ...
بعد از ظهر باید به یک مجلس یادبود می رفتیم که دامادهای متوفی برای پدرخانم شان گرفته بودند و البته برای شام هم مدعو تشریف داشتیم ...
طبق معمول ما پنجشنبه های شلوغی داریم ، بانو هم قبل از ظهر کلاس می رود و هم بعد از ظهر ... قبل از ظهر را عموما با بازی و خواب طی می کنیم ولی برای بعد از ظهر ، نورا را می سپاریم دست مادربانو تا به هر دوشان خوش بگذرد !! یکی دو هفته است که بخاطر فوت یکی از بستگان ، عصر روزهای پنجشنبه ، مادر بانو به خانه متوفی می رود و برای همین سهم من دوبل می شود !
ادامه مطلب ...