سرنوشتِ نامبارک ...

 

دیروز بود انگار ، که در خبرهای دنیای مجازی خواندم که رئیس جمعیت هلال احمر که در حال خروج از کشور بود ( برای جلسه ای در سوئیس !) با مُهرِ ممنوع الخروجی برخورد کرده و در بازگشت به خانه (!) همان سر کوچه شان (!!!) بازداشت شده اند ...

  

ادامه مطلب ...

در مسیر عبور ...

 

دیروز صبح از خانه زدم بیرون تا بروم بازار ، کمی برای خرید کردن ، کمی برای شارژ شدن و شاید هم کمی برای تجدید دیدار ... توی اتوبوس طبق معمول صفحه ی آنلاین مطالعات اجتماعی در حال بالا آمدن بود !! ما در جامعه مان در سایزهای مختلفی مردم ناراحت داریم که بصورت مستمر در حال تولید ناهنجاری و ناراحتی برای دیگران هستند و چه بسا خود نیز از این بازی بیرون نیستند !!

   ادامه مطلب ...

زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن !!

 

سگی که پاچه دیگران را بگیرد ، تاوان کارش را داده و عزیزش می دارند ... سگی که پاچه ی خودی را بگیرد ، گوشش را می بُرند !!

   ادامه مطلب ...

این نیز بگذرد ...

 

در تاریخ آورده اند که جمعی از باغداران اصفهان به اعتراض جلوی کاخ شاه عباس جمع شده بودند و های و هوی بود !! شاه از وزیرش پرسید : بیرون چه خبر است ؟ وزیر با ترس گفت : جمعی که زمینهایشان را به زور گرفته ایم تا چهل ستون بسازیم آمده اند و اعتراض دارند !! شاه گفت : " بگذارید هر چه فریاد دارند بزنند ، فردا در تاریخ خواهند نوشت که شاه عباس فلان عمارت را ساخت و فلان عمارت را ... نخواهند نوشت که زمین مال کدام روستائی بود !!

   ادامه مطلب ...