یکی دو سالی می شود که ما پنجشنبه ها مهمان خانه ی مادربانو هستیم و شب هم می مانیم و خلاصه اینکه جمعه مان بنوعی ادامه ی پنجشنبه مان می باشد تا هر کجا که کش بیاید ...
امروز پنجشنبه ، هوا سرد و آفتابی بود !! دیشب هم اندکی باران بارایده بود که برای تلطیف هوا خوب بود و کمی بیشتر برای سرد کردن هوا ... ولی آنقدر زور نداشت که ماشین ما را کمی تمیزتر بکند !! هنوز دوده های روزهای آلوده روی بدنه ماشین موجود هستند !!
ادامه مطلب ...
و دیروز در حال تهیه دیشلیق ( دندونی ! ) برای نوراخانیم بودیم ... البته همه ی کارهای ما یک عالمه پیش اتفاق و پس اتفاق دارد و کلی خاطره بجا می گذارد ؛ حتی خرید وسایل دیشلیق هم برای خودش یک عالمه تعریف داشت !!
آدم گاهی کاری می کند که کار خوبی هست ولی اینکه این کارش را برای خودش چه اندازه بزرگ و خوب در نظر بگیرد (!) در عواقبی که برایش بدنبال خواهد داشت ُ خیلی مهم است ... و بهتر است آدم فکر نکند کاری که کرده خیلی بزرگ بوده و همیشه آن را مختصر و عادی در نظر بگیرد !!
دیشب مهمان برادربانو ( آقئین ) بودیم برای شام ... دو روز بود که بانو و خواهر بانو ( بالدیزخاینم ) داشتند فکر می کردند که کجا برویم و چگونه باشد !؟ و من هم پیشنهاد دادم که برویم جگرکی (یعنی ما اینیم !!) بعد از ظهر کاری داشتم و رفتم خانه ی برادرم و عصر سر قرار به هم رسیدیم و متوجه شدم که می رویم " رستوران دکتر نیک "
ادامه مطلب ...