در قسمت اول این نوشته کمی به ابتدا و انتهای موضوع اشاره کردم ولی از درایت و سیاست کاری این فرد چیزی ننوشتم ... سالها بود که می خواستند او را بگیرند ولی روباهی بود عجیب (!) و به راحتی دم به تله نمی داد ... حتی وقتی می دانستند کجاست !؟ می توانست فرار بکند ...
جمعه صبح در خانه مهمان داشتم ، برخی از دوستان می آمدند برای دیدن نوراخانیم ... و بعداز ظهر هم رفتیم خانه ی مادرم که تازه از عمل آب مروارید چشم به خانه برگشته بود و پای تی وی بودم تا شب !!
شاید این هم نوعی تاریخ نگاری بوده باشد ... آدمها می آیند و می روند !! خیلی ها بی تاثیر هستند و عده ای موثر !! اینکه بعدا چه بشود و چه حسابی برای کارهایشان پس بدهند (!) و یا اصلا ندهند (!) را در جای دیگری باید انتظار بکشند (!؟) ولی خود جامعه آدمهایی کمی بالاتر از معمولی را بیاد می آورد و به این امر درس عبرت می گویند ...
ادامه مطلب ...
بالاخره برف آمد ، درست است با تاخیر آمد ولی اولین بارش را خوب آمد !! تقریبا از دمدمای عصر در محله ی ما که شرقی ترین مرز شهر است (!) کولاک جزئی دیده می شد و کمی بعد بارش برف شروع شد و کمی بعدتر دوستم تماس گرفت که برای والیبال بیاید دنبالم و البته کمی زودتر آمد و برای همین یک ساعتی ماشین گردی در زیر برف و نیم ساعتی قدم زنی در شاهگلی و زیر بارش برف داشتیم !!
ادامه مطلب ...