اخیرا توجه نوراخانیم به یک توصیه در مورد استفاده از موبایل و کامپیوتر ، روی خوش نشان داده و دیشب قبل از خواب آمد و گفت :« بابااااا ... نیم ساعت قبل از خواب موبایل را باید کنار بگذاریم !! » ما هم که دوست نداریم در مقابل حرف درست بایستیم ، گفتیم « چشم ... !! »
از بچگی یک عبارت را همیشه می شنیدیم ، « تهران دریاست !» و حالا هزار سال است این عبارت در ذهن و تجزیه و تحلیل های روزمره مان تکرار می شود ...
ادامه مطلب ...
یکی از فامیل ها ، در تهران ، دچار یک اشکال یهویی شده است و حدود یک هفته است که در بیمارستان و عمل بود و بعد به خانه برده شده است برای ادامه استراحت ... دلم می خواست بیایم و به بهانه عیادت ببینمش (!) مادرم هم هل داد که برو فلانی را ببین و برای همین تصمیم قطعی شد ...
ادامه مطلب ...
امروز سه فقره منبر گذاشته بودم ؛ زندگی روزمره جوری شده است که بدون صحبت نمی گذرد ؛ خیلی وقت است که خوشی و ناخوشی ملاک نیست !!
انگار ما در میدان جنگ زندگی می کنیم و البته در وسط میدان و یا اگر هم وسط میدان نباشد یک جایی مثل خاکریز مقدم و هر یکی از رئیس جمهورها به نوبت می آیند و با دستخطی که در دست دارند ، روی خاکریز که همان سر ما باشد می ایستند و با دوربین روبرو را نگاه می کنند و بعد آنچه وظیفه ی مقدرشان هستند را اعمال کرده و می روند ...
ادامه مطلب ...