و کمی اراده ...

 

نوشتم که چند روز پیش توی خوابم ، پدربزرگم را دیدم و اشاره ای داشت به نوشته ای ناتمام ... صبح در بین فایل ها دنبال نوشته گشتم و دیدم که متاسفانه همان صفحه اول را که تایپ کرده بودم ذخیره کرده ام و هفت هشت صفحه ی پریده است ، شاید هم به نام دیگری ذخیره کرده ام ... نام فایل را گذاشته بودم " کامِنت اَلِه وو " ، معلوم است که درزمان دیگری شاید جستن و یافتن سخت باشد !؟

 

ادامه مطلب ...

و باز لس آنجلس ...

 

خبر داع این روزها ، همچنان لس انجلس است ... سرزمین فرشتگان در آتش سوخته است و حالا تقریبا خالی از فرشته شده است !؟ دلخوشی و سرگرمی خاص و نفس تازه ای به فضای مجازی وارد شده است و هر کس هر چه در چنته دارد ، روی این پروژه می گذارد !؟

 

ادامه مطلب ...

دعای مظلوم


« زورت ار پیش می‌رود با ما / با خداوند غیب دان نرود / زورمندی مکن بر اهل زمین / تا دعایی بر آسمان نرود » این شعر سعدی هم یادگاری ست از زمانی که نه آمریکا بود و نه جمهوری اسلامی (!؟) ولی آنچه همیشه بوده ظلم انسانها به همدیگر برای چند روز مال اتدوزی بیشتر و سلطه ی بیشتر !؟

ادامه مطلب ...

خواب خوش

 

بقول آن خواننده قدیمی:

خواب خوشی وقت سحر ، دیدم و یادم نرود

روی تو با دیده ی تر ، دیدم و یادم نرود !

 

ادامه مطلب ...

شعرین سحری

 

برای عنوان چیزی نوشتم که کوتاهترین ترجمه ای که معنایش را برساند ، حداقل یک سطر بلند می شود !؟ در ساحت ادبیات ترکی ، ما یک شاعره ای داریم که نمی دانم هنوز زنده است یا نه !؟ اگر خوب یادم مانده باشد نام اصلی اش حمیده رئیس زاده است و شاید هم یک چیزی نزدیک به همین ها ... 

 

ادامه مطلب ...