نوشتم که چند روز پیش توی خوابم ، پدربزرگم را دیدم و اشاره ای داشت به نوشته ای ناتمام ... صبح در بین فایل ها دنبال نوشته گشتم و دیدم که متاسفانه همان صفحه اول را که تایپ کرده بودم ذخیره کرده ام و هفت هشت صفحه ی پریده است ، شاید هم به نام دیگری ذخیره کرده ام ... نام فایل را گذاشته بودم " کامِنت اَلِه وو " ، معلوم است که درزمان دیگری شاید جستن و یافتن سخت باشد !؟
ادامه مطلب ...
خبر داع این روزها ، همچنان لس انجلس است ... سرزمین فرشتگان در آتش سوخته است و حالا تقریبا خالی از فرشته شده است !؟ دلخوشی و سرگرمی خاص و نفس تازه ای به فضای مجازی وارد شده است و هر کس هر چه در چنته دارد ، روی این پروژه می گذارد !؟
ادامه مطلب ...
بقول آن خواننده قدیمی:
خواب خوشی وقت سحر ، دیدم و یادم نرود
روی تو با دیده ی تر ، دیدم و یادم نرود !
ادامه مطلب ...
برای عنوان چیزی نوشتم که کوتاهترین ترجمه ای که معنایش را برساند ، حداقل یک سطر بلند می شود !؟ در ساحت ادبیات ترکی ، ما یک شاعره ای داریم که نمی دانم هنوز زنده است یا نه !؟ اگر خوب یادم مانده باشد نام اصلی اش حمیده رئیس زاده است و شاید هم یک چیزی نزدیک به همین ها ...
ادامه مطلب ...