قطار خالی سیاست ...

 

من قطاری دیدم که سیاست می برد ، و چه خالی می رفت ... 

( سهراب سپهری )

  ادامه مطلب ...

خر کردن ...

 

مغازه همسایه قدیمی نشسته بودم برای خوردن چایی و کمی احوالپرسی ... پسر جوانی جلوی مغازه اش  ، سه تا چهارپایه گذاشته بود ، روی یکی خودش نشسته بود و روی دو تای دیگر دو تا سینی توت فرنگی !؟

 

ادامه مطلب ...

یک روز خوب ...

 

کار انسان تلاش کردن است و زندگی انسان بدون تلاش بی معناست ... ولی تلاش ها هم همگی معنابخش نیستند و غالبا به ضرر و زیان ختم می شوند ...  تلاش را باید کرد و در ضمن باید آینده را به خدا واگذاشت تا او بهترین را رقم بزند !

 

ادامه مطلب ...

غیرت یمانی !

 

و زمانی پارچه ای بود بهنام " برد یمانی " که آوازه اش به داستان های خارج از یمن کشیده شده بود !! و زمانی برای نگین انگشتر سنگ اگر  " عقیق یمانی " بود بیشتر قبول می کردند تا عقیق های جاهای دیگر را !!  

 

ادامه مطلب ...

عالمی از نو بباید ساخت ...

 

به لطف دوستان و اعتمادی که به من دارند ، کلید یکی دو چاپخانه توی جیب من هست و هر وقت کار داشته باشم می روم و در هر کدام که میسر بود کارهایم را انجام می دهم ، البته قبلا زنگ هم می زنم و اجازه هم می گیرم و به این کار عادت دارم !

  ادامه مطلب ...