دیروز به فکرم زد یک فقره دادونامه بنویسم و از دادو بخواهم آن را بعنوان پست مهمان در یادداشت های دادو انتشار دهد. شاید پیشنهاد بدی نباشد که هر کدام از خوانندگان یادداشت های دادو هم چنین کاری با رعایت ادبیات بخصوص دادو انجام دهند. البته شاید برای همه شان شرایطی پیش نیاید که با دادو هم قدم شوند، مرز مرکز کره زمین دادو را به همراهیش دور تا دور بچرخند، توضیحات مبسوط او را در مورد آجر به آجر یک محله بشنوند و...
شاید قبلا نوشته بودم که مادر گرامی رفته بود قم برای یک مجلس ختم ، و قرار بود پنجشنبه برگردند ، پنجشنبه شب تماس گرفتم و فرمودند : " حالا که اینهمه راه آمده ایم ، دو رورز هم برویم تهران بمانیم و بعدا می آئیم !! "
ادامه مطلب ...
تمام بعدازظهر دیروز تا نصفه های شب باران می آمد ، از قرار شنیده های صبح ، بعضی جاها بارش همراه با تگرگ و برف هم بوده !! حوالی عصر برای کاری از خانه رفتم بیرون ، باران هنوز نم نم می بارید ، جایی که می رفتم بسته بود ؛ شاید هم از شانس من بود ، چون در آخرین ملاقاتمان گفته بود : " یک مزیت اینجا این است که همیشه باز است " ... !!!!!
