دیشب بیشتر دوست داشتم بخوابم ولی تا آمدم چند تا لایک به دلخوشی های دوستانم بزنم ، سر و کله ی جومونگ پیدا شد !! خلاصه اینکه باتفاق مادر نشستیم و امپراطوری گوگوریو را پایه گذاری کردیم !!
دو روز است که یکی از گربه ها راه می افتد و دنبال من می آید ساختمان اداری ... امروز هم آمد و اتاقم را پیدا کرده و بدون تعارف وارد شد و همه جا را بررسی کرد ، از زیر میز تا بالای میز و حتی داخل زونکن های روی میز را هم از نظر نیانداخت ... من با یکی مشغول صحبت بودم و مدیرمان هم وارد شد و با دیدن گربه که آن طرف سرش را کرده بود توی زونکن پرسید : " این اینجا چکار می کند !؟ " گفتم : " دنبال پرونده ی خودش می گردد !! "

