روز کاری

 

روزگار امروز من در ردیف داستان های یخزده ی هفته ی گذشته بود ....  

 

امروز رفته بودم سر کار ، یک قسمتی را هم پیاده روی کردم  ، هوا فوق العاده سرد بود ، دو نفر خودشان را رسما پیچانده و پوشانده بودند و داشتند می رفتند که بروند کوه ، اگر آنها مرا نمی شناختند محال بود من بتوانم از میان آنهمه شال و کلاه و لباس تشخیص شان بدهم

ادامه مطلب ...

...

  

 

 

شهر موشها


دایی جان ما قسمت خوب عمرش را که 25 سال باشد در ایران گذرانده بود و بقیه را برده بود سوئد و البته قسمت سوئدی عمرش دو برابر قسمت ایرانی اش بود ولی چون زیرساختش ایرانی بوده تا آخر عمر ایرانی مانده بود و خودش هم می گفت که آنجا ما را با دست بهم نشان داده می گویند کله شان سیاه است !!

  ادامه مطلب ...

...

  

 

 

دلسوزان جانسوز ...

 

امروز فقط یخ زده ایم ... 

بعد از یک روز تعطیل در و دیوار کارخانه شده بود یخچال صدهزار فوت !!!  

 

ادامه مطلب ...