حوالی ظهر بود که سری به بازار زدم و باز از آن خیابان دلارفروش ها گذشتم ... این بار خیلی هم شلوغ بود ولی قیافه ها نشان نمی داد که اتفاق آنهاپسندی رخ داده باشد !! جسته و گریخته می شد فحش و نفرین هایی که نثار دولت می کردند را شنید !! بهرحال وارد یک بازی شده اند که فقط طرف بُردَش به نفع آنهاست و نوسانات این چند روز اعصابی برایشان باقی نگذاشته است ...
دیروز برای شام چند تا از دوستان مهمان مان بودند و برای همین مجبور شدم کمی کار عقب مانده را کمی جلوتر بیاندازم !! و یکی از آنها تمیز و مرتب کردن بالکن بود و انصافا بعد از اینکه برش سنگ های آنتیک را آنجا انجام داده بودیم ، تا خرخره پودر سنگ داشت !!؟
دیروز خبر رسید که دو نفر از سکه خرها را بدلیل افساد در نظام اقتصادی (!) اعدام کردند ... خبری که 20/30 هم آن را پررنگتر پخش کرد و انگار همین دو نفر بازار چند ماه گذشته را بهم ریخته بودند و همه چیز زیر سر آنها بوده است !!؟ از آنکه اینهمه سکه به آنها فروخته بود و لابد غولی بود بزرگتر از اینها (!) خبری نبود !!؟ و خیلی از مخل های اقتصادی این روزهای کشور ...
ادامه مطلب ...
دیروز سر راهم سری به جناب فوتورافچی زدم ... از دور که نزدیک می شدم دیدم چند فقره مشتری دارد ، گمان کردم کلاس عکاسی دارد که با دست اشاره کرد که بیا ... کلاس بود ولی نه از نوع کلاس های عکاسی خودش !! شاگردانش از هنرستان آمده بودند و قرار بود کلاس آشنائی با تلسکوپ و عکاسی با تلسکوپ و ... آموزش داده شود !!
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو چراغ خود برافروز ،
که یکی چراغ روشن ، ز هزار مرده بهتر !!
ادامه مطلب ...