و کمی فوتو شاپ ...

 

از وقتی انسان بوده ، این سفیداب و سرخاب هم بوده !! بعدا که انسان کمی پیشرفت کرد لوازم آرایشی هم پیشرفت کردند و حالا آدمها برای رسیدن به زیبائی دلخواه ( و نه واقعی !! ) دست به کامپیوتر شده اند و چیزهایی که نیستند را خلق می کنند ...

 

  ادامه مطلب ...

بوی بهار ...

 

بوی بهار را می شود از هر چیزی گرفت !! حتی از ازدحام های بی خود و شلوغی خیابان ها و تماشای پنجره هایی که تمیز می شوند !! آشغال های زیادی که کنار خیابان گذاشته می شود و حتی بلندگوهایی که انگار نمی خواهند قطع بشوند و دنبال " خرید وسایل کهنه و اضافی هستند !! "


  ادامه مطلب ...

خیال تکانی !!

 

مسیر روزگردی هایم طوریست که همیشه از بازار سرپوشیده " رهلی بازار " ( بازار رنگی ! ) رد می شوم ... این بازار و ادامه ی آن که توسط خیابان خاقانی قطع شده است منتهی به درب معروف محله خیابان ( خیاوان ) می شود !! یک زمانی مطلبی در مورد کلمه خیابان که از کجا وارد ادبیات شده است و چرا فرهنگستانیان تاکنون اسمی برایش جایگزین نکرده اند و از دسیسه فارسی سازی مصون مانده است !؟!؟ و لابد در مورد کلمه ای که هر روز به کار می برید و یعنی چه که خیابان مولوی !! یا خیابان فرانسه !! فکر نکرده اید!؟!؟

 

 

ادامه مطلب ...

لالائی جدید ...

 

هر از گاهی که نوراخانم بدلایلی که ما نمی دانیم و خودش هم نمی گوید (!) میل به گریه کردن پیدا می کند می آید بغل باباش و من برخلاف دیگرانی که سعی می کنند تا با او حرف زده و آنهم به روش سوال و جوابی حرف می زنند و لابد انتظار دارند بچه 15روزه با ایما و اشاره به آنها جواب بدهد (!!) فقط برایش حرف می زنم و او فقط گوش می کند !! حس خودم  این است که حواس اش از موضوع اصلی پرت می شود ...

 

  ادامه مطلب ...

موزه صدا

 

دیروز یکی از دوستان تماس گرفت تا سری به " موزه صدا " بزنیم ... قبلا یکی دو مورد از طریق بالدیز خانیم در جریان راه اندازی و مسایل این موزه شخصی و بسیار زیبا قرار گرفته بودم ولی این بار می رفتم تا ببینم چه کاری می توانم برای آنجا بکنم !! یکی دو تا عکس می گذارم با قسمتی از مقدمه ی مصاحبه  دوستم با این کلکسیونردار

 

  ادامه مطلب ...