نداشتن تلویزیون یعنی اینکه از برنامه ها خبر نداشته باشی و یهو برسی به چیزی !! مثلا من منتظر مهمان بودم و در کامپیوترم مشغول بودم که چشمم به آیکون ورزش 3 افتاد و باز کردم و دیدم استقلال و پرسپولیس دارند بازی می کنند ... ناگفته نماند که هر وقت گزارشگر کلمه سرخابی ها بکار می برد من زیر لب می گفتم مرغابی ها !!
یک جائی نوشته بود که معجزه برای کسانی رخ می دهد که به آن اعتقاد داشته باشند !! شاید جمله ی کاملی نبوده باشد ولی همینقدری هم که هست می تواند مقبول باشد !!
خلاصه اینکه حضور در آنجا برایم خیلی نگران کننده و وحشت آور بود !! کسانی که در زنجیر بودند آدمهای خیلی خاص و دارای طبقه بندی اجتماعی خاص بودند و از هر قماشی هم بودند ؛ از بازیگر سرشناس تا سیاستمدار و تاجر و نظامی و ...
روح رفتگانتان شاد ، دائی فرنگ نشین ما نه تنها عادت به خوردن دارو نداشت بلکه اصلا دارو برایش تعریف نشده بود و برخلاف مادرش که همیشه یک کیف دارو بهمراه خودش داشت ،رحظی از مصرف دارو نبرده بود !! یکبار که ایران آمده بود کمی احساس سرسنگینی داشت و اطرافیانی که نشسته بودند و همه شان هم حاذق بودند (!) انواعی از دارو ها را تجویز کردند و بالاخره توافق شد که یک نصفه که البته آنهم یک سوم شد (!!) استامینوفن بخورند !!
ادامه مطلب ...
یکی دو روز است که می خواهم بنویسم ولی فرصتش جور نمی شود !! هم بچه داری و هم مهمان داری و هم اینکه گیربکس گلویم اشکال پیدا کرده است و درگیر سرفه های مردافکن (!) هستم !!