امروز عصر قرار بود برویم خانه ی برادر بزرگ ... عموزاده ها هر روز سراغ نورا را می گیرند و ما هم برای عید دیدنی نرفته بودیم !! از طریق اسنپ ماشین گرفتم و کمی بعد یکی آمد !!
ما عموما مردم ظاهر بینی هستیم و کاری با واقعیتها نداریم و همیشه دوست داریم واقعیت ها را به درصدهای کوچکتر تبدیل کرده و با انداختن آن به گردن دیگران (!) همچنان پاک و منزه بمانیم !!
باز روزها گذشتند و نوبت روز آفتاب رسید !! امسال هم مثل سالهای گذشته فرصتی شد تا در سایه ی این معجزه ی بزرگ (!) دلخوش باشیم به معجزه ای کوچکتر ؛ بیادآوردن !! که در این روزها خود کم معجزه ای نیست ...
چند وقت پیش در اینترنت گردی هایم به چند خط نقاشی برخوردم و اتفاقا صفحه ها را باز کردم و ...از آن روز به بعد یک روز در میان و گاه روزانه برایم پیام می آید که شاید شما از اینها هم خوشتان بیاید !! و من باز می کنم و خوش بحال می شوم !!
ادامه مطلب ...
