یکی دو تا عکس ...

 

رفته بودم دنبال کاری که دیدم دمدمای عصر است و غروب و آسمان هم براه است و ساختمان برج ساعت و عمارت اسبق شهرداری تبریز هم در نورپردازی خودش غرق شده است !! با خودم گفتم شاید گرفتن عکس از اینجا تکراری شده است ولی هنوز باندازه ی روزهای تکراری زندگی نیست ...

 

ادامه مطلب ...

و خریدیم ماشین ...

 

یک چند سالی بود که دغدغه ی اصلی شده بود داشتن ماشین !! مطمئنا ماشین چیز بدی نیست ؛ مثل پول (!) ولی نداشتن آن هم دلیل زیادی برای نرسیدن به خواسته ها نیست (!) هر چند می تواند بهانه ی بزرگی برای مشغول شدن در حواشی باشد !!

  

ادامه مطلب ...

مهرانه (3)

 

این مورد شاید کمی متفاوت تر از دو مورد قبلی باشد ولی خب (!) اتفاقی ست که یک شق اش را به تربیت و تعلیم ربط داده اند و نمی شد آن را از مهر جدا کرد ... و باز یک استوری از دوستی فرهیخته تر و کمی پخته تر !!

  

ادامه مطلب ...

مهرانه (2)

 

دنیای مجازی امروز را با انواعی از تبریکات و خاطره گوئی ها و ... در مورد اول ماه مهر و از طرف شخصیت های مختلف شروع کردم !! بغیر از برخی نظر دادن ها که در من ایجاد نوعی حساسیت می کند (!) خواندن و رد شدن از سایر نظرها برایم چندان سخت نیست !!

   ادامه مطلب ...

مهرانه (1)

 

امروز صبح که رفته بودم نان بگیرم ، اول مهر در خیابان بغلی مان بشدت توی چشم بود !!! البته از بچه مدرسه ای خبری نبود ، در عوض در هر طرف خیابان دوبله پارک کرده بودند و در داخل برخی ماشینها هم افرادی منتظر بودند ... معلوم بود که متعلق به جمعیت بدرقه کننده بودند !!

  

ادامه مطلب ...