اواسط شب بود ، نورا خانیم آمده بود پای مونیتور و برای عکس پروفایل دایی جان و خاله جانش بوس می فرستاد و ناز می کرد ... فیلم گرفتم و برایشان فرستادم و بعد با خاله اش بصورت تصویری حرف زد و دعوت کردیم برای مراسم چائی بعد از شام !!
ادامه مطلب ...
من قبلاها کتاب های زیادی می خواندم ولی این روزها دوست دارم برخی کتاب ها را زیاد بخوانم !! و برای همین وقتی در این عصر کرونایی و خانه نشینی ( البته برخی ها ! ) از من می خواهند تا کتابی معرفی بکنم (!؟) به قفسه ی کتاب های مانده و به کتابهای رفته فکر می کنم و چیزی نمی گویم !! دیروز به یکی گفتم : " آخرین کتابی که خوانده بودی را دوباره بخوان !! " نمی دانم منظورم را گرفت یا نه ، ولی یک جورائی ، ناجور نگاهم کرد !!!
ادامه مطلب ...
امروز توفیق اجباری بود تا در خانه بمانم ... پریشب نوراخانیم تا ساعت 3 شب بازی شان گرفته بود و گیج و منگ خوابیده بودم و دیشب از حوالی ساعت 10 شب موقع راه رفتن ؛ از شدت بی خوابی (!) فرانسه می نوشتم !!! حالا چرا به کج و کوله راه رفتن فرانسه نوشتن گفته اند نمی دانم!؟!؟
ما هر روز صدها صفحه حرف می زنیم !! حرفهایی که سر و ته شان در یک جا جمع نمی شوند و بیشتر از نوع " از این شاخه به آن شاخه پریدن " هستند !! و گاه حرف زدن های ما منشاء تحریک خارجی دارد و خیلی وقت ها این محرک ها نمی مانند تا تمام حرفهای ما را بشنوند !! از مزایای خانه ماندن این است که به تحریک درونی حرف زده و یا می نویسیم و این بسی بسیار خوب است !! نمونه اش نوشته ای که دوست عزیزم در مورد " کوری " و " کرونا " نوشته است ...
ادامه مطلب ...