بهشت یا جهنم !!

 

امروز صبح هوس سنگک کرده بودیم ... برای همین حوالی ساعت 7 صبح رفتم تا نان تازه بخرم !! از حوالی 8 به بعد که مردم سحرخیز به نانوایی ها هجوم می آورند ، نان خریدن برای خودش داستانی می شود !!

   ادامه مطلب ...

مرگ پایان کبوتر نیست ...

 

و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارانه ی یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاریست.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.
مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.
مرگ در حنجره سرخ-گلو می خواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
مرگ گاهی ریحان می چیند.
گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد.
و همه میدانیم
ریه ای لذت پر اکسیژن مرگ است.

سهراب سپهری

 

شاید یکی بیاید که ...

 

امروز با اتوبوس راهی شهر شدم ، کار خاصی نداشتم ولی نمی شود شهر را سر خود رها کرد !!  و به نقل و قول این و آن و اخبار جهت دار (!) خوش بود ... زندگی روزمره با همه ی تکرارهای خسته کننده اش (!) نیاز به نظارت روزمره دارد و هی باید نبض اش را گرفت و تب اش را کنترل کرد ...

 

ادامه مطلب ...

هفتم هشتم !!

 

امروز را در تقویم بنام روز کوروش گنجانده اند !!! هفتمین روز از هشتمین ماه سال !! با اینهمه دوری از نظر زمانی یافتن یک مناسبت مناسب کار سختی باید باشد (!) ولی یک دوره ای کار به جایی رسیده بود که خودم تاریخ می نوشتم و می دانم اصلا کار سختی نیست !! مخصوصا که خوانندگان بیشتر از اینکه اهل مطالعه باشند (!) جزو جماعتِ سیاست زده باشند !!

  

ادامه مطلب ...

کتاب ... زندگی ... پول !!

 

چندی پیش بانو از قفسه کتاب ،  کتابی برداشت و وقتی پرسیدم می خواهی چکار !؟ ( نخندید ، یعنی سوال بیجایی بود !!؟ ) گفت می خواهم بخوانم ... راستش را بخواهید امروزه آنقدر مردم ؛ حتی خود من (!) سرمان توی موبایل هست که آدم نمی داند کتابهایش را چکار بکند !؟!؟

 

ادامه مطلب ...