این روزها کرونا کمی جدی تر شده است و این را می توان از رفتار مردم کوچه و بازار دید !! مردم کم کم دارند به هم تذکر می دهند و بیخیال رفتار یکدیگر نیستند !! داستان مرگ این روزها به در و خانه ی همه رسیده است و مهم نیست اخبار چقدر راست و دروغ می گویند (!؟) ولی قضیه انگار جدی شده است ... همان قضیه که از اسفند جدی بود !!
ادامه مطلب ...
چند روز پیش نوشته بودم که کفشهای ورزشی ام بعد از سالها تحمل وزن و بدسلیقه گی من ؛ حدود بیست سال !! ، از دست من خلاص شدند (!) حتی اگر به قیمت دور انداخته شدن بوده باشد !! و من بعد از بیست سال که می دانستم چه تحفه ای بودند ، تازه فهمیدم چه عزیزی بودند !!
دیروز بعد از ظهر بفرموده ی بانو رفتم بیرون تا باقیمانده ی تدارک شام را تهیه بکنم ... دیشب مثلا تولد خانم برادرم بود که از تهران آمده بودند و برادرزاده با بانو هماهنگ کرده بود برای سورپرایز مادرش !! و قرار بود بیایند خانه ی ما ...
ادامه مطلب ...
یکی دو شب است که از طریق رادیو آوا در ماشین ، و با اجراهای مختلف شعر " ترا من چشم در راهم " را می شنویم ؛ امشب اجرای زیبای شهرام ناظری بود !!... برای من که همیشه جذاب و دلچسب است و مطمئنا هر شعر دوستی را جذب می کند ؛ راستی چرا از اینهمه سلبریتی درپیتی (!) ،یکی شان (!) ، بندانگشت بزرگان عرصه ی هنر نمی شود !!
ادامه مطلب ...
این روزهای ما تماما آلوده به کرونا شده است ... و عده ای هنوز دارند با چشم بسته پروتکل رعایت می کنند (!) در حالیکه باید با چشم باز به زندگی شان ادامه داده و فقط کمی بیشتر از قبل از انقلاب کرونا (!) بهداشت عمومی را رعایت بکنند !! من گاهی به نوشته های وبلاگم که به شروع کرونا مربوط می شود سر می زنم تا ببینم از آنچه می دانستم و بیان کرده بودم عدول کرده ام یا نه !؟!؟