توهم دانایی !؟


صبح رفته بودم نان تازه بگیرم، توی نانوایی یک موج عجیبی از دانش پدید آمده بود که مطمئنا در فضای دانشگاه از این امواج پیدا نمی شود !؟ یک نفر با باور کامل داشت از بارورسازی ابرها حرف می زد !؟ ( موردی که اخیرا در اینترنت پخش شده و با نشان دادن عکس هایی آن سوی مرز و این سوی مرز ایران و ترکیه ، تفاوت بارش برف را نشان می دهد ! )

  

ادامه مطلب ...

و شبی که گذشت ...


 دیشب مهمان خانه عموی بانو بودیم ، یک دورهمی خیلی خودمانی و ساده ... این روزها ساده بودن سخت تر شده است !؟

  ادامه مطلب ...

چیلله گئجه سی !

 

آخر پائیز شد ، فصل زمستان رسید !!

امروز سی آذر ، پایان فصلی و آغاز فصلی دیگر است ... در زندگی صنعتی و بقولی مدرن امروزی حس کردن فصل ها آنچنان که در قدیم بود ، نیست !؟  تغییرات فصلی بیشتر با تغییرات دما محسوس هست !!

  

ادامه مطلب ...

با طعم جمعه !!

 

مثلا امروز یکشنبه بود ولی تا ساعت ده شب که بانو اعلام کرد که فردا تا عصر سر کار خواهد بود و مادربانو به نورا در مورد برداشتن از مهد قرار گذاشت ، من توی فاز جمعه بودم !؟

 

ادامه مطلب ...

حس ناشناس !؟

 

امروز کنگره بزرگداشت یاد و خاطره ده هزار شهید استان بود، البته از یک هفته قبل بنرهای مختلفی در سطح شهر به چشم می خورد ... صبح باید یکی دو جا سر می زدم و اولین کارم رفتن با اتوبوس برای سفارش مقداری ام دی اف برای کار در خانه بود ؛ برای کمد و تخت نوراخانیم و کمی توسعه قفسه کتابهایم !؟

  

ادامه مطلب ...