روایت یک خواب (1)

 

دیشب طبق معمول زود خوابیده بودم ، برای اینکه آدم بداند تلویزیون چقدر از وقت شریفش را می گیرد (!) بهتر است آن را کنار بگذارد و از زمان های زیادی که بدست می آورد استفاده بکند !! مخصوصا برای بموقع خوابیدن و در نتیجه سیر خوابیدن !!

   ادامه مطلب ...

29 مهر ماه ...

 

 

29 مهرماه ، روز کوهنوردان ، برتمامی دوستان و همنوردان و دیگر کوهنوردان مبارک باد.


فشارِ بودن !!

 

رفته بودم از قنادی محله شیرینی بخرم ، پدر و پسری هم آنجا بودند ، برای پسرش کیک تولد خریده بود و موقع خروج از قنادی بودند که پسره هی زیر لب می گفت : " شمع نخریدیم ... !! "

  ادامه مطلب ...

این روزها ...

 

توی مسیر مخصوص اتوبوس های تندروی شهر که BRT نامیده می شوند !! سه فقره سواری وارد شده بود و مابین اتوبوس های بزرگ و آکاردئونی گیر افتاده بودند !! پیرمردی که کنار من ایستاده بود ، زیرلبی فحش جانانه ای داد و گفت : " این اتوبوس هر سه ی اینها را باید له بکنند تا بقیه درس بگیرند و وارد محدوده ی اتوبوس ها نشوند !! " نگاه مستشاری به او کرده و گفتم : " این را بدون له کردن و با چند فقره جریمه ی درشت می شود حل کرد !! برای خلاف های اجتماعی و اقتصادی سنگین چه نسخه ای داری !؟ "

   ادامه مطلب ...

ویروسی شدن وزارت بهداشت ...

 

امروز توفیق اضافی داشتیم تا در خانه ی مادر بیشتر جلوی تی وی باشیم و پی به خرافت و بلاهت در وزارت بهداشت ببریم ، البته قبل از جلسه ( که بازپخش می دیدیم ! ) گناه کردیم و فکر کردیم طبق معمول دکتر حریرچی می آید تا مثل آقای بوپی کارتون تنسی تاکسیدو همه مشکلات را رفع و رجوع بکند ولی خوشبختانه شرکت کننده ها افراد دیگری بودند ...

 

ادامه مطلب ...