دیروز عصر سری زدم به مغازه شیشه بری دوستم که نزدیک محل سکونتمان می باشد و یک ساعتی بودم !! وقتی به آنجا می روم مشتری ها می آیند و سفارش می دهند و دوستم سرش به سفارشات آنها گرم می شود و من با مشتری ها حرف می زنم تا کارشان راه بیفتد و البته که تماما کار فرهنگی می کنم !!
از وقتی سربازی رفته بودم (!) 31خرداد در حافظه ام بعنوان روز حرکت مسلحانه کردها ثبت شده بود و آن روزگاران در چنین روزی آماده باش 100% ما شروع می شد و تا اواسط مهرماه ادامه می یافت !! ولی حالا دیگر از آن داستان ها خبری نیست و باید 31 خرداد را روز ملی قاچاق بنامند !!
این روزها فرصت کافی برای متمرکز نویسی نیست و همه چیز درهم می باشد ... کارهای روزمره هم تابعی از این امر شده است ... حتی ددرها هم بدون برنامه و خلق الساعة شده اند !!
ادامه مطلب ...
خانه برادر بزرگ که برویم از همه بیشتر به نوراخانیم خوش می گذرد ... هم تعداد هوادار به نفع او می باشد و هم فضای بازی باندازه کافی در اختیار دارد ... حیاط هم که هست و تاب برای بازی و دیگر مشغولیات !!
ادامه مطلب ...