تیرباران !!

 

دیروز عصر سری زدم به مغازه شیشه بری دوستم که نزدیک محل سکونتمان می باشد و یک ساعتی بودم !! وقتی به آنجا می روم مشتری ها می آیند و سفارش می دهند و دوستم سرش به سفارشات آنها گرم می شود و من با مشتری ها حرف می زنم تا کارشان راه بیفتد و البته که تماما کار فرهنگی می کنم !!

   ادامه مطلب ...

سه سال گذشت ...

 

از وقتی سربازی رفته بودم (!) 31خرداد در حافظه ام  بعنوان روز حرکت مسلحانه کردها ثبت شده بود و آن روزگاران در چنین روزی آماده باش 100% ما شروع می شد و تا اواسط مهرماه ادامه می یافت !! ولی حالا دیگر از آن داستان ها خبری نیست و باید 31 خرداد را روز ملی قاچاق بنامند !!

   ادامه مطلب ...

پراکنده نویسی !

 

این روزها فرصت کافی برای متمرکز نویسی نیست و همه چیز درهم می باشد ... کارهای روزمره هم تابعی از این امر شده است ... حتی ددرها هم بدون برنامه و خلق الساعة شده اند !!

  

ادامه مطلب ...

نورائیات !!

 

خانه برادر بزرگ که برویم از همه بیشتر به نوراخانیم خوش می گذرد ... هم تعداد هوادار به نفع او می باشد و هم فضای بازی باندازه کافی در اختیار دارد ... حیاط هم که هست و تاب برای بازی و دیگر مشغولیات !!

  

ادامه مطلب ...