دیشب نه زیاد خورده بودم و نه خبر شنیده بودم ... فقط کمی دیر خوابیده بودم و همین ... البته وسط های خواب می توانستم بیدار بشوم ولی گذاشتم تا جریان خواب تا صبح ادامه پیدا بکند ...
ادامه مطلب ...
دو فقره خواب خوب برای تعریف کردن دارم ... خواب هایی از نوع سنگین که از اول شب گیر می دهند و تا صبح ول نمی کنند !! البته برای خواب اول یک دلیل مکفی داشتم و آن اینکه سنگین خورده بودم ولی دومی از کجا آمده بود را نمی دانم !؟
در این چند روز چیزی ننوشتم (!) نه اینکه موردی برای ثبت نبود ولی دلم برای آیندگان سوخت که وقتی بخواهند اینها را بخوانند با موجی از حرفهای تکراری روبرو بشوند و شاید آنها آدم های قابلی باشند و به ریش ما بخندند که چرا این روزگار را داشته ایم و فکر نکردیم که خودمان در آن چقدر مقصر بودیم و اگر می خواستیم چقدر تنبل بودیم که کاری نکردیم !!
ادامه مطلب ...
روزهای آخر تیر ... خیلی تیرماهی بودند !! یعنی در حوالی ظهر (!) گرما باندازه ای که می توانست همه را کلافه کرده بود !! از هوای تبریز می شد حساب شهرهای دیگر که طبیعت گرمتری دارند را حدس زد !!
ادامه مطلب ...