دیروز حوالی ظهر بودیم و ظاهرا هر کدام مشغله فکری و کاری خودمان را داشتیم ولی یک موجودی این وسط بود که به راحتی آرام نمی گرفت که بگذارد به مشغله هایمان برسیم و این موجود کسی نبود جز نوراخانیم ...برای همین پیشنهاد بیرون رفتن و یک دور کوچولو را دادم !!
ما در یک جامعه پر از تضاد و تعارض زندگی می کنیم ، تضادها و تعارضاتی که با چشم غیر مسلح هم قابل رویت هستند ؛ لازم نیست روانشناس و جامعه شناس باشیم و برویم پشت پرده بازی ها را کنکاش بکنیم ... این تعارض ها از روی ورق هم پیدا هستند !!
ادامه مطلب ...
در برنامه داشتیم که خانه را عوض کنیم ... تقریبا همه جوانب را سنجیدیم (!) و پا به پای نصایح ارزشمند (!) و احتیاط (!) و رعایت همه جوانب متغیر و متزلزل (!) پیش رفتیم ... دقیقه نود که نه (!) در ضربات پنالتی (!؟) ، پازل از جایی بهم خورد که شاید مطمئن ترین تیکه آن بود !!
ادامه مطلب ...