قبلا یک بار تعریف کرده ام که در سفرهای نخجوان ، از راننده ای پیر ، شماره گرفته بودم و هر بار که می رفتم به او زنگ می زدم تا بیاید و با او به اینطرف و آنطرف برویم ... کرایه دربستی آن زمان پنج منات بود و من ده منات می دادم و هم راهنما بود و هم همصحبت و هم دوست ...
اردیبهشت که می رسد ، سبزگیاهی بنام غاز ایاقی هم می رسد و ناگهان بازار سبزی فروشان پر می شود از این سبزی ارگانیک که برخی ها در پخت آش استفاده می کنند و شاید برخی های دیگر در غذاهای دیگر؛ ما جزو هر دو برخی ذکر شده نیستیم ، پس شهری هستیم !؟
ادامه مطلب ...
امروز ترکیه بعد از حدود دو ماه تب انتخاباتی ، وارد اصل داستان شد و مردم پای صندوق رای رفتند ...
ادامه مطلب ...
بعد از چند روز که تماشاگر ابرهای نازایی بودیم که فقط آسمان را شلوغ کرده بودند و زمین را دلگیر هوای شرجی حضورشان (!؟) ، امروز از حوالی ظهر باران پراکنده ای داشتیم و عصر باران آمد ...