تاسوعا ...

 

امروز از صبح آمدیم خانه مادرم و بعد از ظهر رفتم بازار تبریز ، برای دیدن هیئت های مذهبی که بصورت سنتی به بازار می آیند ...


ادامه مطلب ...

مرگ همنورد !

 

حاج الماس ، پیرمرد خوبی بود ! بعد از چهل سال تراشکاری ، خودش را بازنشسته کرده بود و می گفت می خواهم کمی هم زندگی بکنم ! 


ادامه مطلب ...

به وقت خاطره !


سی و شش سال پیش ، سی و یک خرداد سال شصت و نه ، من در خانه نشسته بودم و داشتم فوتبال جام جهانی می دیدم که مادرم بالا آمد و از من پرسید :" زلزله را متوجه شدی !؟ " و جواب من منفی بود ... زمین در منطقه رودبار - منجیل لرزید و یکی از خاطرات تلخ تاریخ معاصر را رقم زد !!


ادامه مطلب ...

مرگ همسایه !

 

حوالی ساعت 11 بود که داشتم از خانه بیرون می رفتم ، شنبه را نمی شود در خانه نشست و باید روز اول هفته آستین همت را بالا زد و حتی باندازه چند قدم در راه طلب راه رفت ...


ادامه مطلب ...

نتایج فوتبالی

 

در همین دور و ابتدای دور دوم بازی های جام جهانی فوتبال و حتی والیبال (!؟) نتایجی رقم خورده است که هم کارشناسان درپیتی می توانند ساعت ها حرف بزنند و هم اینکه جایی برای حرف و حدیث مغرضانه باقی نگذاشته است !؟


ادامه مطلب ...