یادداشت های دادو

روزمره گی ها


پشت کاجستان ، برف.

برف، یک دسته کلاغ.

جاده یعنی غربت.

باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.

شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.

من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.

می نویسم، و فضا.

می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.

یک نفر می بافد.

یک نفر می شمرد.

یک نفر می خواند.

زندگی یعنی : یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی ؟

دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته.

یک نفر دیشب مرد

و هنوز ، نان گندم خوب است.

و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

(سهراب سپهری)

 

ادامه مطلب ...

روز هندوستان ...

 

امروز در مهد نوراخانیم ، اطلاع رسانی روز هندوستان کرده بودند و خبر داده بودند که اگر بچه ها چیزی در رابطه با هند دارند ، همراه داشته باشند ... من دمدمای خروج از خانه بودم که خبردار شدم و قبل از بقیه ، از خانه بیرون رفتم !!

 

ادامه مطلب ...

دیدار تصادفی !

 

توی اتوبوس نشسته بودم که چشمم به قیافه ای در ایستگاه قفل شد ، هم خیلی آشنا می آمد و هم غریبه ... در اینجور مواقع به حافظه ام فشار نمی آورم و شناختن را به طرف واگذار می کنم !؟ زور که بزنم یک لایه در حافظه پایین تر می رود ... 

  ادامه مطلب ...

استان آش دوغ !

 

دیروز صبح باتفاق یکی از همکار دوستان قدیمی ، قرار دیدار گذاشتیم و رفتیم به بازار دستفروشان روز جمعه که یک تماشاخانه از نوع جامعه شناسی رفتاری محسوب می شود ... شهرداری نه راه حلی برای این جریان دارد و نه مقابله هایی که می کند راهگشا و مطلوب است !؟

 

ادامه مطلب ...

آخر رجب ...

 

امروز آخر ماه رجب است ! کسی از فردای خودش خبر ندارد ... حداقل یک تسبیح لا اله الا الله بگوئید و پس انداز کنید ، روزی که بیت کویین به درد نخواهد خورد (!) از این یادآوری ممنون می شوید !؟

  ادامه مطلب ...