بعد از اینکه بارها سریال جومونگ از تلویزیون پخش شد ، و طرفداران زیادی هم پیدا کرد که یکی از آنها برادرزاده من بود که به پخش های تکراری هم نگاه می کرد و ایضا خیلی ها که می دیدم توی مغازه ها نگاه می کنند ، من سر و ته داستان را گرفتم ولی نشد که تمام و کمال ببینم و باید منتظر باشم تا سال بعد دوباره نشان بدهند !؟
امروز صبح نوراخانیم هوس کرده بود که تاتان تاتان به مدرسه برود و برای همین صبح با من رفتیم تا مدرسه و برای هر دوی مان خوب بود ، هوای خنک صبحگاهی و من که تی شرت به تن داشتم و مردم کاپشن پوش یک جورایی نگاهم می کردند ... و بعد هم که توی راه کلی حرف زدیم ... و در نهایت از من یک کارت بانکی گرفت و گفت که می خواهد از بوفه مدرسه شان خرید بکند !؟
امروز رفته بودم چیزهایی بخرم و برگردم ، یک قلم را خریدم و برای سفارش بعدی مغازه مورد نظر بسته بود و تیرم به سنگ خورد ، همسایه اش می گفت که همیشه زودتر از من می آید و دیرتر می رود و نمی دانم چرا نیست !؟ البته مغازه بسته بود و چراغها روشن !؟ گفتم یک زنگی بزن و ببین مشکلی پیش نیامده ، ناسلامتی شما باید سر خاک هم بروید و ما از دور فاتحه بخوانیم کافیست !؟
پریروز نوراخانیم در مدرسه در یک انتخابات شرکت کرده بود ، یک نفر بعنوان شورای دانش آموزان انتخاب کرده بودند ، البته اطلاعاتی که می داد بعد از یک ساعت دوباره تکمیل تر می شد !! اینکه در مدرسه وقت می گذارند و برای بچه ها شرکت در انتخابات را یاد می دهند ، خیلی با ارزش هست ...
امروز در تقویم رسمی کشور ، روز دانش آموز و روز جهانی " مرگ بر آمریکا " درج شده است و البته مهمترین نماد سیاسی آن ، تسخیر سفارت آمریکا بعنوان لانه جاسوسی و در ادامه روز تبعید امام از ایران ...