مرگ همیشه در کمین زندگی حرکت می کند و دقیقا جایی که هیچ موجود زنده ای انتظارش را ندارد به سراغش می آید ، شاید فکر بکنیم که برخی اوقات ما می دانیم که چند لحظه بیشتر با مرگ فاصله نداریم ولی آن نیز حتمی نیست و چه بسا رهایی زا چنگال مرگ در همان ثانیه آخر رخ بدهد ! البته برخی شرایط هم داخل مرگ تعریف می شوند و زنده بودن بیشتر کش آمدن لحظه شروع مرگ است !
دیروز دوستم تماس گرفت و به من گفت که دخترش کنکور داده و ازدرس خواندن خلاص شده است و گفته که به من برساند که برای روز جمعه یک ددر برگزار بکنیم بمناسبت خلاص شدن از بختک کنکور !؟ من هم به خانواده منتقل کردم و پیشنهادم رفتن به سرعین بود ، هم فال بود و هم تماشا و حساب می کردم که هوا خنک باشد!
ما در طول روز چند ساعت کار مفید داریم و تعطیلی برق هم دقیقا روی آن ساعت ها می افتند ... تنها موهبتی که رفتن برق دارد شناور کردن و از حالت فریز درآوردن برنامه ها می باشد !
یکنفر بود که هر وقت از او آدرس می پرسیدند مبدا آدرس دادنش از یک جا بود ! مثلا می پرسیدند :" دروازه تهران از کجا می رود ؟ " می گفت :" چرم خسروی را می شناسی !؟ و از آنجا آدرس می داد ! " می پرسیدند : " استانداری کجاست ؟ " می گفت : " چرم خسروی را می شناسی ؟! از آنجا به فلان مسیر و فلان مسیر برو می رسی به استانداری !! "
یک مثلی هست که می گوید « دولت با ارابه ، خرگوش می گیرد ! » یعنی ارابه که سرعتش خیلی کم است ( نه آن ارابه بن هور در مسابقات رومی ! ) وقتی با حوصله ی دولتی دست به دست هم می دهد ، بر سرعت خرگوش و خستگی طبیعی اش پیروز می شود !؟