یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

دیشب نویس ...

دیروز در مسیر بازگشت به خانه حدود نیم ساعتی معطل شدیم ... دلایل هم واضح بود ، دوبله پارک کردن آنهم وقتی جا برای پارک هست !! وجود کوچه های ماشین رو و صدتا ماشین که همزمان برای گردش به چپ و گردش به راست راهنما می زنند و چون راهنما زده اند حق گردش به چپ و راست را دارند ( تحمیل نظر از نوع رانندگی !! ) و مهم تر از همه یک تصادف جزئی !!

ادامه مطلب ...

ددری در خواب ...

دیشب یک خواب خیلی عجیب دیدم ، از آن دسته خواب ها که آدم حیف اش می آید بیدار بشود !!

قبلا شاید گفته بودم که یکی از پنچگانه های من ( 5 داستان در یک کتاب ) داستانی است که حول و حوش اجنه می باشد و چند قسمت از آن در اکران خصوصی نمایش داده شده است ولی هنوز به اکران عمومی نرسیده است ، راست اش را بخواهید خودم بعد از نوشتن هر قسمت از آن برای چند روز شدیدا از نظر فکری با آن درگیر می شوم و برای همین پیشرفت آن خیلی کند است !!!

ادامه مطلب ...

آخر زمان !!

امروز اولین سوالی که از من شد در مورد ستاره دنباله داری بود که بطرف زمین می آید تا پرونده ی ما را ببندد !! بعد مسیر ستاره کمی تغییر کرد و انگار این بار بادش به زمین خواهد خورد !! کمی بعد یکی از همکاران در مورد سه روز قطعی گاز و برق پرسید !؟

ادامه مطلب ...

تکنولوژی ، عصا یا نردبان !؟

عصر باید به یک مجلس ختم می رفتم برای همین زود به خانه آمدم ... دو ساعتی پای نت بودم و اصلا کاری نکردم ( البته که تخته بازی کردن کار محسوب نمی شود !! ) بعد رفتم آن یکی خانه و شام و ناهار را یکی کرده و ساعت 6 خوردم 


ادامه مطلب ...

حکایت دختر شاه پریان


یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، جوانی به درختی تکیه داده بود و مثل ابر بهاری گریه می کرد. گاهی که از گریه کردن خسته می شد، به نقطه ای خیره می ماند، بعد آهی می کشید و شروع به اشک ریختن می کرد...


ادامه مطلب ...