به کجا چنین ...


دیروز عصر رفتم سلمانی تا مگر استاد سلمانی کمی سرم را سامان بدهد ، سلمانی جماعت هم مثل راننده تاکسی بدلیل اینکه اصولا تنها ماندنش زیاد است برای همین زود به حرف می آید و بدبختی فعلی کشور ما این است که همه بنوعی می خواهند نشان بدهند از همه چیز سر در می آورند و در همین راستا مهم نیست بحث روی میز چی باشد ، از همان حرف می زنند ، حالا لازم شد در مورد مسایل تخصصی هم نظر می شود داد ... عینهو خودم !!


  ادامه مطلب ...

گفتگوی جراح با مکانیک


استاد مکانیک داشت سرسیلندر یک ماشین هوندا را باز می کرد که چشمش به یک جراح مشهور قلب افتاد که به داخل تعمیرگاه می آمد. جراح داخل شد و منتظر ماند تا مکانیک بیاید و نگاهی به ماشینش بیندازد. 

ناگهان مکانیک با صدای بلند گفت: « سلام دکتر، می خواهی یک نگاهی به این موتور بیندازی؟ » 

جراج که قدری متعجب شده بود، نزدیک تر رفت و کنار هوندا ایستاد. 

مکانیک کمر راست کرد و دست هایش را با یک تکه پارچه پاک نمود و گفت «دکتر، به این موتور نگاه کن. من قلبش را باز کردم و والف ها را بیرون آوردم و هر قسمتی را که آسیب دیده بود یا تعمیر یا عوض کردم و بعد هم همه چیز را سر جای خودش گذاشتم و حالا ماشین مثل روز اولش کار می کند. اما یک سؤالی دارم... چطور است که من باید فقط سالی بیست و چهار هزار دلار در آمد داشته باشم و شما سالی یک ملیون و هفتصد هزار دلار، و این در حالی است که هر دو اصولا یک کار را انجام می دهیم؟»

جراح مکثی کرد و به بغل ماشین تکیه داد و آهسته زیر گوش مکانیک گفت: 

 

ادامه مطلب ...

لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود ...


چند پست قبلی د رمورد رفتن تعدادی از همکاران به قله سبلان نوشته بودم ، در گذشته ی نه چندان دور کوهنوردی بیشتر یک حرکت نامرغوب تلقی می شد و برای همین کسانی که به کوه می رفتند جز در جمع هایی که همه محرم بودند از برنامه ها و خاطراتشان حرف نمی زدند ...

  

ادامه مطلب ...