روزی در دفتر عمر ... ( بخش دوم )


 قسمت اول خاطره ی ددر کوهی ما تا پای دریاچه قله سبلان بود ، البته چیزهایی که نوشته بودم قسمتی از آنچه بود که بر سرمان آمده بود ، در این قسمت که سعی می کنم آخرین قسمت باشد به ثبت دو ماجرای جالب و پائین آمدن از سبلان اشاره خواهم کرد ...

 

ادامه مطلب ...

عجیب تر از خیال ...


صبح که بیدار شدم اول تلویزیون را باز کردم ، شب یکی توی گوشم خوانده بود صبح بازی ایران و کوباست ... اولین صحنه ای که دیدم سرویس فوق العاده سنگین کوبایی بود و دفاع توی زمین ایران گیج ماند که با این موشک هوا به زمین چکار بکند !! 

 

ادامه مطلب ...

روزی در دفتر عمر ... ( بخش اول )


همچنانچه روز پنچشنبه خبر داده بودم ، عصر پنجشنبه باتفاق دوستان راهی مشکین شهر شدیم تا اگر بخت از زمین و آسمان یاری کرد با حضور در بالای قله و کنار دریاچه زیبای سبلان یک خاطره ی ماندگار دیگر را ثبت بکنیم ...

  ادامه مطلب ...

کوهستان خاطرات ...


عصر راهی مشکین شهر برای صعود به قله سبلان خواهم بود ...


اگر آسمان یاری بکند ، ایشالا فردا بطرف قله حرکت خواهیم کرد و در کنار دریاچه قله ی سبلان جای همه را خالی خواهم کرد ، حتی آنها که دیگر یادی از ما نمی کنند !!


عکس از فوتورافچی !!