دیروز حوالی عصر بود که دل آسمان گرفت ، وقتی برای مهمانی شام می رفتم هوا رسما داشت کولاک می کرد ، حدود سه ساعتی تایپ کرده بودم و چشم چپم افتاده بود روی دنده ی چپ !!
ادامه مطلب ...
امروز روز خوبی بود ، با برنامه هایی که داشت ... شب تا صبح بشود من و لحافم چندبار جا عوض کرده بودیم ، خواب هرکجا تمام می شد می رفتیم جای دیگری می خوابیدیم و خواب نو می دیدیم ، یکی را هم توی خواب دیدم و بیدار شدم ، عوضی آمده بود !! حالا باید به خواب یکی دیگر می آمد نه من !!!!
ادامه مطلب ...

