خریدستان ...


امروز دوستم که ساکن رشت است ، سر و کله اش پیدا شد ... چهار روز است اینجا دارد می خورد و می خوابد و صدایش درنمی آید !! دیروز تلفنی ردیابی اش کرده بودم ...

 

ادامه مطلب ...

روزِ نو ...

 

صبح که بیدار شدم در خانه کسی نبود ، برنامه ی خانه ی ما در روزهای تعطیل مشخص است و تنها بازمانده همیشه من هستم !! تمایلی به خوردن صبحانه نداشتم ، انگار دیر زمانی بود که با آن غریبه بودم ، به خوردن یک لیوان چای بسنده کردم ...

 

ادامه مطلب ...

افطار آخر ...


ماه رمضان امسال هم آمد و امروز با خیال راحت تمام شد ، همیشه دغدغه ی اول و آخر این ماه برای خود داستانی می شود ، گاهی اوقات بالای کوه منتظر می ماندیم ببینیم آخرین اخبار رویت هلال که حوالی ساعت 11 شب معلوم می شود چه نقشه ای برای ما کشیده است ولی حالا با خیال راحت می رویم که داشته باشیم عید فطر را ...

 

ادامه مطلب ...