مفتون امینی ..

 

وقتی که آمدم

همه پراکنده شدند ، برای مژده بردن

وقتی که رفتم

همه جمع شدند

برای یاد آوردن

 

و بسی از خود پرسیدم

که آیا من مژده دادنی بودم

که آیا من یاد آوردنی هستم

 

آه!

زندگی من ، همه اندیشیدن به سزاواری ها بود

و چه ناسزا گذشت ...

 

انتخاب ؛ خوب ، بد ، زشت !!

 

دوستم برای گرفتن بلیط رفته بود ، بهرحال بی برنامگی های ما بنوعی نظم و انضباط خاصی دارد و شاید همین نظم دروغین و تقلبی است که ما را به آن چسبانده و نمی گذارد از دستش خود را خلاص بکنیم ، تماس گرفت و ساعت حرکت اتوبوس را خبر داد ؛ یک خبر هم گفت : " دو تا صندلی در ردیف آخر را گرفتم ! "

  ادامه مطلب ...

راهی که رفتنش با ماست ...

 

برنامه دماوند چند روز پیش مثل خیلی دیگر از برنامه های کوه رفتن ما از نوع یهویی بود ، و دماوند کوهی ست بزرگ که هیچوقت به برنامه های یهویی روی خوش نشان نمی دهد ، بزرگی گفته اند و ابهتی !!

 

ادامه مطلب ...

...

 

در بگشایید

شمع بیارید

عود بسوزید

پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب

شاید

این از غبار راه رسیده

آن سفری همنشین گم شده باشد

 

...


باران می بارد

باران باران فراوان

دریا در جوش

جنگل خاموش

نیست کسی پیـدا در راه بیـابان

با من انـدوه

با گل انـدوه

با همه انـدوهی همچون مه پیچـان

می خواهم حرفی گفتـن

می خواهم راهی جستن