باب اسفنجی : " در چه روزی هستیم ؟ "
پاتریک : " امروز "
باب اسفنجی : " اوه ... روز مورد علاقه من !! "
در این هفته ای که گذشت و تعطیلات تابستانی ما بود ، ساعات کنار هم آنقدر تنگاتنگ گذشتند که نه فرصت مروری دوباره بود و نه تعریفی بیکباره !! هر از گاهی هم اگر فرصتی بود به گذاشتن چند عکس سپری شد ... حالا که چند پست عقب تر برگشتم دیدم توصیفات و تعریفات برنامه دماوند در همان پلور و هنوز در اول تعریف مانده است !!
حالا شاید یکی از دوستان بیاید سراغم تا کمی درباره برنامه ی چند روزه صعود به علم کوه بتوانم اطلاعات تازه به آنها بدهم و از فردا کارخانه طبق روال عادی بکار خواهد افتاد و روزگار بطالت مان که اتفاقا خیلی هم خوش گذشت به سنگر کار منتقل خواهد شد ...
امروز روز گرمی بود ، برای خنکی هوای تبریز در تابستان باندازه ی یک تاریخ (!) شاهد و گواه داریم و اگر این روزها این چنین گرم می شود بخاطر حضور مهمان های زیاد است که نرسیده هوای شهرمان را چشم می زنند !! امروز در نیمه اول روز رفتیم موزه آذربایجان ... و بعد سر راهمان سری به مسجد کبود زدیم که دیشب موفق نشده بودیم ، یک عده شیر پاستوریزه خورده برای اینکه از یاد نروند می آیند مسافران را بیرون می ریزند تا نماز را به جماعت بخوانند !!! بعد راهمان را کج و کوله کردیم و همراه با تاریخ خوانی مستندبه موزه قاجار رفتیم ... قاجارها عموما درونگرا بودند و همه چیزشان بوی اندرونی می داد !!! و اما بقیه به روایت تصاویر موبایلی ...

امروز مهمان داشتم ، هم از نوع حقیقی اش و هم از نوع مجازی اش !! مهمان مجازی از دوستان وبلاگی بود و حقیقی ها هم که اوضاعشان معلوم تر ... برای حقیقی ها نان تازه خریدم که مشغول باشند و رفتم بیرون سراغ مهمان مجازی ...
ادامه مطلب ...

