یک عکس ...

 

دیشب وقتی خواب بودم هر از گاهی یک آلارم هایی می آمد مبنی بر رسیدن پیام های مختلف ... خواب های شبانه ی من با توجه به رسیدن فصل پائیز و طولانی شدن اوقات تاریکی و بیکاری زیاد (!)  دو تکه ای شده است ...

 

ادامه مطلب ...

قصه ی پرغصه !!

 

خبرنگار : حاج خانم چندتا اولاد دارید؟


حاج خانم : 5 تا بچه داشتم !


-مگه الآن دیگه نداریدشون ؟


-نه ماد ر... 2 تاشون اسیرشدن ، 3 تاشون مفقود الاثر!


-ماشاالله به شما شیرزن صبور! مادرجان کدوم منطقه اسیر و مفقود شدن ؟


- 2 تاشون دختر بودند . شوهر کردن اسیرشدن ، 3 تاشون هم پسر بودن زن گرفتند مفقود الاثر شدن !!

 

کی می آیی ؟

 

مهمان داشتیم ؛ سر ساعت 22 شب بود که آنها را به ادامه ی سریال " کیمیا " سپردم و رفتم تا دنبال خواب " کِی میآی " خودم را ببینم !! زندگی بین اینهمه معتاد هم دردسرهایی دارد ، انگار تعهد دارند هر جفنگیاتی که از این جعبه جادویی پخش می شود را ببینند !!

   ادامه مطلب ...

حالا بشنوید ، یک روزی هم می بینید ...

 

روزگارمان خوب است و در حال سر و کله زدن هستیم ... با زمین و با زمان !! هر کس نباشد من باید از طرف او دفاع بکنم !! یعنی این کار را نکنم مجبور می کنند تا بکنم !! یک روز می شوم وکیل رئیس جمهوری که بهش اعتقادی ندارم و یک روز می شوم وکیل مدیرعاملی که بشخصه کمترین نمره ی کارنامه اش از دیدگاهم صادر شده است ...

  ادامه مطلب ...