روز پر کاری !!

 

امروز تعطیل بودیم ...

 

از همان دمدمای صبح که حوالی یازده باشد رفتم بیرون و حالا که رسیدم خانه ساعت 11 شب شده بود ... در دفتر روزنامه سراغ دوستم رفتم و کمی کنار کسانی بودم که کار فرهنگی می کنند و خبررسانی و ...

 

بعد یک کمی پیاده روی کردم که با بارش های هراز گاهی ، خیلی هم حال داد ... و در ادامه رفتم سراغ کارگاه دوستم برای چوبکاری کردن (!!) ، البته سر راهم کمی نمد خریده بودم و برای تست کردن بردم ببینم با لیزر می شود نمدها را برش داد ، نتیجه زیاد هم بد نبود !!

 

باز باران ؛ وای ... برف !!

 

چند روز  است که آسمان مان ابریست ... باران خوب و مودبی می بارد ، نه از غرش و تندر خبری هست و نه از تغییر ریتم باریدن ... یکریز و یکنواخت می آید ؛ برخی جاهای شهر را از همان نصفه های شب برفپوش گزارش داده اند ولی اینجا که من نشسته ام از حوالی ساعت 9 باران جایش را به برف داد ...

   ادامه مطلب ...

رعایت حقوق دیگران ...

 

این روزها مردم دیدگاه عجیبی نسبت به حق و حقوق دارند ، شاید هم جا نیافتادن این مورد به این دلیل بوده باشد که حقوق را بیشتر معادل دستمزد استفاده کرده ایم و برای همین حقوق دیگران آنچنان که باید برایمان مفهوم نیست !! یادم هست روزگار خیلی دور من نسبت به کلمه مستخدم چنین برخوری داشتم ...

   ادامه مطلب ...

خرده شیشه !!


روزی دیوجانس ـ یکی از انسان های برجسته ی روزگار ـ از اسکندر پرسید: " در حال حاضر بزرگ ترین آرزویت چیست؟ "


اسکندر جواب داد: " بر یونان تسلط یابم. "


دیوجانس پرسید: " پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟ "


اسکندر پاسخ داد: " آسیای صغیر را تسخیر کنم. "


دیوجانس باز پرسید: " و پس از آنکه آسیای صغیر را هم مسخر گشتی؟ "


اسکندر پاسخ داد: " دنیا را فتح کنم. "


دیوجانس پرسید: " و بعد از آن؟


اسکندر پاسخ داد: " به استراحت بپردازم و از زندگی لذت ببرم. "


دیوجانس گفت: " چرا هم اکنون بی تحمل رنج و مشقت، به استراحت نمی پردازی و از زندگی ات لذت نمی بری؟ "

 

ادامه مطلب ...