یک تفکر تازه ای هست که تاکید می کند از نگاه به گذشته و یادآوری ها باید حذر کرد و رو به جلو باید رفت !! این تفکر این روزها در دنیای مجازی بیشترتر به چشم می خورد و همین بیشتر دیده شدنش می تواند ذهن را به کنکاش بکشد !؟!؟ آیا گذشته قسمتی از زندگی ما نیست !؟ آیا در زندگی ما گذشته و حال و آینده بصورت یکپارچه تعریف نمی شود !؟ آیا نگاه نکردن به گذشته سهم آن را از زندگی ما کم می کند !؟
امروز روز خوب و شلوغی بود ، با افکاری متفاوت ؛ از آشوب ذهنی بالا تا یک آرامش تقریبا عمیق ... روز را با نیت رفتن و پرس و جو کردن و احیانا خرید یا ثبت نام برای خودرو شروع کرده بودیم و عصر را با شرکت در یک محفل ادبی نسبتا سنگین به شب رساندم ...
بعد از شام هوس کردم برویم و بعد از باران عصرگاهی کمی در پارک قدم زنی بکنیم ، و کمی بعد زنگ زدیم تا ببینیم مادربانو و اهل خانه برای همراهی می آیند یا نه که آنها قبل از ما از خانه بیرون زده بودند و در جائی به هم رسیدیم ...
عصر رفته بودم به مجلس فضولی !! هر گونه بداشت بکنید آزادید ولی درست اش این است که هردو هفته یکبار مجلس فضولی خوانی برپاست !! ملا محمد فضولی یکی از بلندپایه ترین شعرای منطقه ی خاورمیانه است که به سه زبان ترکی ، فارسی و عربی شعر سروده است و من از سر کنجکاوی رفته بودم تا ببینم کمّ و کیفِ این مجلس چگونه می باشد !؟!؟
حالا می خواهم بروم در هوای بعد از باران ، کمی در شاهگلی قدم بزنم ، برگردم و ببینم حسی برای نوشتن مانده است یا نه !؟!؟
این روزها شاید غریب ترین واژه در میان مردم جامعه ی ما همین " تحمل کردن همدیگر " بوده باشد !! مردم بواسطه ی افکار مختلف و درگیری های مختلفی که دارند دارای سمت و سوهای فکری متفاوتی شده اند و هر کسی هم دوست دارد در فرصتی که دارد و در موقعیتی که هست ، به طرف هدف خود برود و البته در این راه همه چیز را هم با خود ببرد (!!)