مثلا بزرگداشت یک ادیب !!

 

آدم ها دو دسته هستند ، البته دسته دسته هستند و این نمونه هم یکی از هزاران دو دسته که ارسطو توی پستوی اندیشه هایش (!)  توی دهان مردم گذاشته است ...

 

ادامه مطلب ...

نیم روزی در بانک ...

 

امروز چکی داشتم که بهتر بود نقدش می کردم ... این روزها با اینکه اوضاع چک کمی بهتر شده است !! ولی خیلی ها هنوز توی فاز قدیم هستند و برای روزی که چک دارند در بانک پول می گذارند و اگر چکی که برای امروز بود را برنداری و فردا بروی شاید چک دیگری آمده باشد و رفته باشد و صاحب حساب دوست نداشته باشد در چک آن روز پولی باشد و شما باید حرص و جوش کله خرابی صاحب حساب را بخورید !!

  

ادامه مطلب ...

اندکی صبر ...

 

دل داشتیم دادیم ، جان بود عرضه کردیم

چیزی که یار خواهد صبر است و ما نداریم

  

ادامه مطلب ...

کشکول و روایتی از آن ...

 

چندی پیش در وبلاگ دوستی از کشکول شیخ بهائی سخنی آمده بود و از سر اتفاق در کتابخانه ی برادر بزرگ چشمم به کتاب کشکول شیخ بهائی افتاد ، برداشتم و تورقی کردم ... راستش را بخواهید قصدم تماشای صفحه ی اولش بود که ببینم امضای من در آن هست یا نه !؟!؟ ما عموما کتابهائی که می خریدیم را امضا می زدیم و گهگاه این کتاب ها در کتابخانه های مان می چرخد و گاه زمانی دور مهمان می ماند !!! آن قدر که فکر می کنیم مال خودمان است و از قضای روزگار برمیداریم و می بینیم که مثلا متعلق به فلان برادر است !!!!

   ادامه مطلب ...

جای پارک !!

 

راننده ی یکی از بزرگواران فامیل نقل می کرد که وقتی ایشان را جائی می بردم همیشه دغدغه جای پارک داشتم ، البته ایشان پیاده شده و مثلا وارد مسجد می شد و خودم بالاجبار در ماشین منتظر می ماندم!! یک بار که همین دغدغه را داشتم ایشان گفته بودند که قبل از رسیدن به مقصد یک قل هو الله بخوان (!) جای پارک پیدا می کنی !؟!؟

 

  ادامه مطلب ...