راننده ی یکی از بزرگواران فامیل نقل می کرد که وقتی ایشان را جائی می بردم همیشه دغدغه جای پارک داشتم ، البته ایشان پیاده شده و مثلا وارد مسجد می شد و خودم بالاجبار در ماشین منتظر می ماندم!! یک بار که همین دغدغه را داشتم ایشان گفته بودند که قبل از رسیدن به مقصد یک قل هو الله بخوان (!) جای پارک پیدا می کنی !؟!؟
با دوستی هم مسیر بودیم و در حال صحبت کردن !! بحث مان چیز جالبی بود در مورد محتوی و فرم (!) بحث ادامه می یافت و من طرف محتوی را گرفته بودم و دوستم دو دستی به فرم چسبیده بود !! البته اگر او طرف محتوی را گرفته بود مطمئنا من طرف فرم را می گرفتم و خاصیت بحث این است !؟!؟
چند روزی هست که اینترنت خانه ی ما مشمول عنایت واقع شده است و روزها قطع می باشد !! و در ابتدای صبح یکی دو ساعتی وصل می شود و بعد باز قطع می شود !! شاید اینهم از عوارض عدم استفاده بهینه و صرفه جویی در مصرف اینترنت بوده باشد ...
ادامه مطلب ...
دیروز توفیق اجباری شد و بهمراه آقئین ( برادرخانم ) و دوست اش ، یک ددر رفتیم به طرف مهاباد !! چند وقتی بود که دنبال خرید وسایل و پوشاک برای برنامه های کوهنوردی شان بودند و بواسطه ی انواعی از قیمت های بی صاحاب و انواعی از اجناس بی شناسنامه (!) مستاصل مانده بودند !! تقاضایی که برند را به قیمت واقعی اش نمی خواهد (!) معلوم است که بازار کپی کاری و دزدی کاری را رواج می دهد !! می ماند اینکه کپی درجه چندم باشد و دزد دستِ چندم باشد !!!؟؟؟
ادامه مطلب ...
این روزها درگیر همان روزمره گی های همیشگی هستم ... روزمره گی هایی که هم تازه هستند و هم تکراری و شاید اساس زندگی همین باشد !! ما در حال تکرار هستیم و غالبا در یک دور بسته در خودمان می گردیم !! گاه با مسائلی سرگرم می شویم و آنها را موفقیت می پنداریم و برایش زمان صرف می کنیم ؛ چه فرقی دارد!؟ ده سال ، بیست سال ، یک عمر و ... ادامه ی بازی را می سپاریم به نفر بعد از خود!! گاه دور باطل ما بیش از یکی دو نسل می چرخد و باز به همان نقطه می رسیم ...
ادامه مطلب ...