دیروز بالاخره انتقال مطالب وبلاگ را به پایان رساندم و حوالی ساعت 5 عصر بود که برای پرینت گرفتن آماده شدند !! نوراخانیم هم کم کم از سر بیخوابی داشت سر به سر ما می گذاشت ... اخیرا کلی حرف برای زدن دارد و وقتی نمی تواند ، جیغ می کشد !!
ادامه مطلب ...
از بیکاری یه جاهایی از خونه رو داریم تمیز میکنیم که اصلا تو سند قید نشده بود
خیر نبینی کرونا
دیروز بانو پیشنهاد داد که حالا که خانه نشینی ام زیاد شده است (!) مطالب وبلاگ 98 را جمع کنم برای کتاب شدن !! و من هم اطاعت کرده و شروع کردم به انتقال مطالب به برنامه ورد و مجلد سازی و ویرایش آنها ...
صبح از پنجره بیرون را نگاه کردم و دیدم کولاک هست ! اول تعجب کردم ولی خیلی زود یادم افتاد در منطقه ی ما فروردین ادامه ی زمستان است و گهگاه سرما و برف دارد ...
یخچال را باز کردم تا یکی دو فقره گوجه فرنگی بگذارم کنار خورشت (!) تا کمی رنگی بشود !!! ولی نداشتیم ؛ نبود ؛ تمام شده بود (!!) صدایم را می شنوی آقای وزیر قرنطینه (!؟) حالا من به کدام شماره گویا و توانا در یاری رساندن زنگ بزنم !!؟