در داستان ها آمده است که روزی حضرت یوسف که کودکی بیش نبود جلوی آینه نشسته بود و ناگهان آن زیبائی اعجازگونه اش را به او نشان دادند !! شیفته ی خود شد و با خود فکر کرد با این زیبایی اگر من بَرده بودم !؟ چقدر قیمت داشتم !! ؟؟ چند ماه نگذشت که برادرانش او را به چاه افکندند و قافله ای که رد می شد او را به بردگی خرید (!) آنهم به پائین ترین قیمت روز !!!!!
یک مثلی هست که نمی دانم در فارسستان معادلش را چگونه می گویند و معادلی دارد یا نه !؟!؟ در منطقه ما مشهور است که می گویند : " مسلمانین سونکی عقلی !! " یعنی عقل دوم مسلمان !! و این را وقتی بکار می برند که کسی در مرحله اول انتخاب حسی می کند و بعد در دومین مرحله به مقوله تفکر می رسد !!
امروز بعد از برنامه صبح جمعه ... راهی یک ددر شدیم تا هم هوایی تازه کرده باشیم و هم سری به فعالیت پائیز زده باشیم !! در منطقه ما می شود در یک ددر هم پائیز را دید و هم زمستان را و گاه یک اواخر فروردین زیبا ...
صبح جمعه هست ، شب خانه مادر بانو ماندیم !! صبح طبق معمول جمعه ها ، نیم ساعت زودتر از بقیه روزهای هفته بیدار شدم (!) ...
ادامه مطلب ...