ماه نو و حرفهای کهنه !!

دیروز بیست و نهم ماه مبارک رمضان بود و طبق معمول طاقت خیلی از روزه داران و روزه خواران طاق شده بود ... و طبق روال آخر ماه رمضان هر ذهن و اندیشه ای مستعد شده بود به یک جرقه !!!

   ادامه مطلب ...

جیش پارتی


نوراخانیم رفته دستشویی ، مامانش پشت سرش رفته ، میگه مامان در بزن ! مامانش در زده ، باز کرده میگه : ول کام تو مای جیش پارتی !!!

 

روزهای بارانی

 

دیروز بعد از اذان ظهر از خانه زدیم بیرون که جذابیت های اردیبهشت را از دست نداده باشیم ... زنده شدن طبیعت یک حال و هوای خاصی دارد ... مخصوصا سرسبزی همه جا ، از بالای کوه گرفته تا ته دره های ماسه ای!!

  

ادامه مطلب ...

ره آورد !!

 

چند وقت پیش بود که نوشتم یکی از دوستان که مهاجرت کرده به کانادا ، آمده بود ایران و دو نوبت دیدار خوب و صمیمی باهم داشتیم که یکی از آنها آخرین نشست قرن بود و دومی هم اولین نشست قرن جدید ...

  

ادامه مطلب ...

سرای میرزا مجید !

 

یکی دو روز پیش بود که بالدیزخانیم ( خواهربانو ) برای افطاری مهمان دعوت شده بود و بعد از بازگشت ، پرس و جو کردیم و دیدیم مهمان افتتاحیه یک مجموعه هنری از نوع کاشیکاری بودند !!! یک مجموعه کارگاهی بزرگ کاشی که اخیرا محوطه های کارگاهیش را بازسازی و نماسازی کرده و قسمتی را هم با عنوان " سرای میرزامجید " بصورت رستوران درآورده است ...

   ادامه مطلب ...