شاید ده سال پیش بود که یکی از همکاران آمد پیش من و گفت که برادرش بعد از اتمام درس اش از ترکیه برگشته است و دنبال کار می گردد و از من خواست تا او را معرفی بکنم شاید در کارخانه استخدامش بکنند و من پرسیدم چی خوانده و گفت هوش مصنوعی !؟
انتظار واژه عجیب و سنگینی ست ... همانقدر که امیدآفرین و زندگی بخش است ، می تواند همان اندازه هم خسته کننده و درهم شکننده باشد ... شاید پویایی تفکر شیعه بیش از هر چیزی مدیون انتظار بوده باشد!
ادامه مطلب ...
دیروز در پایان روزی که به دود و سرفه گذشته بود و سرکوفت زندگی شهری با مدیریت غلط را مزمزه می کردیم (!) ناگهان باد وزید ؛ از نوع باد خزان !! حالا در روزگاری هستیم که باد وزان ؛ حتی از نوع خزان (!) دیگر مزه تمام شدن نمی دهد، بلکه نوید صاف شدن هوا و کمی تنفس سالم تر ...
هر تحول خاصی که در خاورمیانه صورت می گیرد ، یک نام را دوباره بالا می آورد ... امام موسی صدر !؟
ادامه مطلب ...
یکی از دوستان و یا شاید از دشمنان (!) یک عکسی گذاشته بود که این عکس شما را به یاد چه چیزی می اندازد ؟ منهم یک عکس فرستادم که فعلا یاد این عکس !! و بعد برگشت و چند تا به من بد و بیراه گفت ...البته حق داشت و سن اش به آن سالها قد نمیداد و فکر می کرد که بیشتر از پدرش می فهمد در حالیکه خرج زندگی اش را در این سن و سال ، هنوز ، پدر احمقش می دهد !!
ادامه مطلب ...