امروز در خانه با نوراخانیم ریاضیات کار می کردیم ... سر صبحانه آمده بود و داشت از ما امتحان می گرفت ؛ می گفت : " من پنج تا سیب داشتم ، یکی را خودم خوردم ، یکی را دادم به عمه ام و یکی را دادم به مادر ، حالا چند تا مانده !؟ " و از این طرح سوال ها ...
ادامه مطلب ...
و ماه ذیحجه یکی از ماههای خیلی سرنوشت ساز است ، ماهی که منتهی می شود به محرم ... مُحرِم می شوی و اگر قابل مُحَرَم نشوی چه سود !؟ تقصیر می کنی و موهایت را کم می کنی ولی اگر همچنان باتقصیر و با بار گناه برگردی چه سود ؟
دیشب یهو متوجه شدم که فینال هست و اینترمیلان مقابل پاری سن ژرمن قرار دارد و مطمئنا باید بازی جالبی می شد ... توی ایران در بین تیمهای اروپایی آلمان ، اسپانیا و ایتالیا و انگلیس و کمی هم هلند طرفدار دارد ولی نه تلویزیون زیاد از فرانسه نشان می دهد و نه قصه های هواداری اش زیاد است ... ولی در جام جهانی که می آیند ، طرفدار زیادی پیدا می کنند !
دیروز عصر به یک دوست زنگ زدم که بیا برویم کوه ، چند دقیقه بعد تماس گرفت و حرف زدیم و برای زمان خاصی قرار گذاشتیم و با هم بودیم ، اینکه توی مسیر از چه چیزهایی حرف ی زدیم ، بماند ! بالا داشتیم چای می خوردیم که گوشی اش را درآورد تا یک عکسی بگیرد و بعد ...
امروز توی اتوبوس نشسته بودم و یکنفر کنار دستم نشسته بود و داشت به دوستش یک عکس از انیستا نشان می داد که یکنفر داشت یک درخت چنار بزرگ را قطع می کرد و نوشته بود ، قطع چنار دویست ساله به دست منابع طبیعی لرستان !