داستان گنبد سیاه ( خمسه نظامی )


یکی از اثرگذارترین آثاری که خوانده ام ، خمسه نظامی گنجوی بود ... انتخاب این اثر برای خواندن نه بواسطه سفارش و محرک خاصی بود و نه در سنی مناسب برای خواندن و حظ بردن از آن ... ما در محیطی بزرگ شده بودیم که کتاب برایمان عجیب و غیرقابل دسترس نبود ، همیشه تعداد زیادی کتاب در قفسه کتابخانه و چند کتاب در طاقچه خانه حضور داشت و از همه مهمتر پدر مرحوم که یک خواسته اش از ما بیشتر از همه تکرار می شد : " عینک و فلان کتاب را بیاور ! " 

 

ادامه مطلب ...

خداحافظی سرد ...

 

امروز رفته بودم برای مراسم تدفین و خاکسپاری یکی از همکاران بازنشسته ... این روزها برای خاکسپاری زیاد می روم , نمی دانم فوتی زیاد شده یا فوتی در دور و برم زیاد شده است !؟

  ادامه مطلب ...

انتخابات دوازدهم ...

 

انتخابات دوازدهم با همه التهاباتی که داشت تمام شد ... گاهی اوقات مجلس ختم دست چند تا مداح می افتد که دلشان نمی آید تریبون را ول کنند و مردم که مستاصل می شوند ، همان وسط مداحی و ... یهو بلند می شوند و می روند و حضرات سنگ روی یخ می شوند !؟

 

ادامه مطلب ...

هنر زندگی ...

 

هنر « خوب  زندگی کردن » بزرگترین هنرها می باشد و فرق بزرگش با سایر صورتهای هنر این است که « هنر خوب زندگی کردن » برخورد واقعی با زندگی ست و سایر صورت های هنر ، برخورد انتزاعی با زندگی !!

 

ادامه مطلب ...

ما همه ، ما هیچ !؟


چهار نفر بودند

اسمشان اینها بود:
همه کس ، یک کسی ، هر کسی ، هیچ کسی .

کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که "یک کسی" این کار را به انجام می رساند، "هرکسی" می توانست این کار را بکند ولی "هیچ کس" اینکار را نکرد. "یک کسی" عصبانی شد چرا که این کار کار "همه کس" بود اما "هیچ کس" متوجه نبود که "همه کس" این کار را نخواهد کرد.

سرانجام داستان این طوری شد "هرکسی"، "یک کسی" را سرزنش کرد که چرا "هیچ کس" کاری را نکرد که "همه کس" می توانست انجام بدهد!؟

حالا ما جزء کدامشان هستیم؟
 
ادامه مطلب ...