سحر امامی !

 

خاص شدن را همه دوست دارند ، برخی ها ( مثل من ! ) خواب آن را می بینند و برخی ها واقعا خاص می شوند ... خاص شدن شرایط دارد ، لازم نیست آسمان به زمین برسد و هزار قفل بیکباره گشوده شود و معجزات بزرگ هویدا بشوند ... گاه یک قدم درست از ما هزاران نظر را بطرف ما جذب می کند ! و از ما فردی خاص می سازد ...

 

ادامه مطلب ...

خواب آرام

 

من شما را نمی دانم ، این چند شب ، خواب راحتی داشتم ... دیشب عصر مادرم تماس گرفت ؛ حوالی ساعت 8 بود و من توی خیابان بودم و در راه خانه ! و گفت : " شب نمی آیید ؟ " پاسخ دادم برسم خانه ببینم اوضاع چگونه است و بعد به بانو زنگ زدمو خلاصه اینکه قرار شد برویم شب را پیش مادرم باشیم ... نه اینکه بترسد ! وقتی ما هستیم کمتر تی وی می بیند و کمتر ناراحت می شود !؟

 

ادامه مطلب ...

عید خونین !

 

دیروز عید غدیرخم بود و ما طبق سالهای گذشته ، قرار بود در خانه برادر بزرگم نشستی داشته باشیم که بعد از اتفاقات و حملات و شهادت ها ، برادرم مراسم را لغو و طی پیامکی به مردم و فامیل خبر داد که فردا در خانه نخواهیم بود ! ( البته من طبق معمول مخالف بودم و ترس را نشانه ضعف ایمان می دانستم ! ) 

  ادامه مطلب ...

بزن بزن !

 

و در شامگاهی که دور از انتظار نبود ، بناگهان آن حمله که دور از انتظار نبود (!) شکل گرفت ولی حجم موفقیت بسیار بالاتر از آن چیزی بود که انتظار می رفت باشد و برای همین بوی خیانت از همان لحظات اول به مشام می رسید ...

 

ادامه مطلب ...